هوای ابری
-
تاریخ: 1404/9/13 ساعت: 13:15
من گفتم روز خوبی داشته باشین و انشالله که باران ببارد. پیاده شدم و ذهن آشفته ام درگیر این مسئله شد که مگر کسی هنگام پیاده شدن از تاکسی همچین حرفی به راننده می زند؟ بعد با خود گفتم این هوای ابری حقیقتا بارانش کم است. هوای ابری بی باران، حکمش مرگ است. مثل کسی که حرف ها دارد و حرف نمی زند. مثل واژگانی ...
چرا واقعا؟
-
تاریخ: 1404/9/13 ساعت: 13:15
چقدر دوست دارم بنویسم.اما متاسفانه ننوشتن عادتم شده!
وقتی کسی دست به قلم می شود...
-
تاریخ: 1402/6/24 ساعت: 19:25
می گویند در یک جایی از دنیا جزیره ای است که وقتی کسی دست به قلم می شود، به احترام تمام واژه هایی که روی کاغذ می آورد، درختی می روید که شاخه هایش با آویز های رنگی به شکل قلب و توپ مزین می شود. و نسیمی که همواره این شاخه ها را به حرکت در می آورد گویی در حال آرزو کردن هستند. محلی ها، اسمش را درخت آرزوه...
لعنت بر این زبان سرخ...
-
تاریخ: 1402/5/1 ساعت: 20:30
احمــدم! کسی که حرفی ندارد برای گفتن، اما تا دلت بخواهد بغض دارد برای خفتن در گلوی بی صاحبش...................به پاس احترام به واژه هایی که از ذهن خسته ام بر می آیند، کپی نکنید!لطفاً... Adblock test (Why?)
دفتر نقاشی فیلی اصل
-
تاریخ: 1401/12/21 ساعت: 21:54
برای ذهن خالی از ایده مان، یک نعلبکی کافی بود تا امتحان نقاشی را به سلامت بگذرانیم. من می گفتم مگر می شود آن را با خود به مدرسه برد؟ هم کلاسی هایمان ما را به سخره می گیرند. توکا می گفت خوب ایرادی ندارد، دفتر نقاشی فیلی ات را بیاور چند دایره با هین نعلبکی برایت بکشم. تو فقط دنیا را از نگاه خود در این...
-
تاریخ: 1401/10/30 ساعت: 3:47
سلام. صبح دل انگیزتون بخیر.داشتم در مورد sass جستجو می کردم تا یه مقاله ازش تهیه کنم، که با مفهوم preprocessor یا پیش پردازنده در طراحی وب برخورد کردم.به نظرم مفهوم جالبی میتونه بشه. به امید خدا مقاله مربوطه رو به زودی در سایت آکادمی نهازی قرار میدم.منتظر باشید. Adblock test (Why?)
چه شد که اینگونه شد؟
-
تاریخ: 1401/3/5 ساعت: 16:49
اگر کسی ایمان داشته باشد که این بعد از این دنیا، دنیای برزخ است،و روزی این دنیا با تمام بالا و پایینش تمام می شود،ولی به شدت نگران مرگ خود و عزیزانش باشد، معنایش چیست؟چرا مدام باید این همه راه رفته را برگردیم عقب و حال زارمان را بررسی کنیم تا ببینیم راه را کجا اشتباه رفتیم؟چه شد که اینگونه شد و چه ش...
تسلیت حامد عزیز
-
تاریخ: 1400/11/25 ساعت: 4:14
می دونی؟ همیشه آدم از اونجایی که انتظارش رو نداره میخوره. کاملا خشن و بی رحمانه. یه دفعه سرتو بر می گردونی عقب و می بینی عزیزترین کست دیگه پیشت نیست. خنجری که دست تقدیر بر قلبت فرو کرد، زخمی عمیق و کاری بجا گذاشت. زمان میگذره، زخمت خوب میشه اما جاش رو قلب شکسته ات میمونه. اما غصه نخور. رفقایی داری ک...
ما مرده بودیم
-
تاریخ: 1400/1/30 ساعت: 3:14
ما مرده بودیم اما تنمان داغ بود و نمی فهمیدیم. باران می بارید و تا بالای زانو هایمان را آب گرفته بود. خیالمان هم نبود. از بعد از آمدن آن ویروس مرگ بار که ما را دو زیست کرد. جای شکرش باقیست مزاجمان را عوض نکرد که خدایی نکرده مثل قورباغه های مرداب حشر
حالمان خراب است!
-
تاریخ: 1400/1/30 ساعت: 3:14
پیش ترها، حالمان که خوب نبود، می نوشتیم. و آرام می شدیم. آه و ناله می کردیم، شکوه و گلایه. هر چه دل تنگمان می خواست، می گفتیم و آرام می شدیم. اما حالا این همه ننوشتن، نشان حال خوبمان نیست. حالمان خراب است!
تا که
-
تاریخ: 1400/1/30 ساعت: 3:14
[unable to retrieve full-text content]کاش میشد گاهی وقت ها لال شویم! تا که حرفی زده نشود. تا که دلی شکسته نشود! تا که گلویی پر از بغض نشود! تا که اشکی جاری نشود!
از شنبه ایشالا
-
تاریخ: 1400/1/30 ساعت: 3:14
[unable to retrieve full-text content]چه خوب می شود اگر امروز، همان شنبه ای باشد که همیشه قولش را می دادیم! . . . . . . آیا می شود برای رسیدن به قله تلاش کرد؟ (از شنبه ایشالا )
باران
-
تاریخ: 1400/1/30 ساعت: 3:14
[unable to retrieve full-text content]باران باران عزیز من... نه حال من خوب است نه قلمم! لطفا کمی بیشتر از آن چیزی که باید، ببار...
دِ لامصّب، بنویس دیگه!
-
تاریخ: 1400/1/30 ساعت: 3:14
احمــدم! کسی که حرفی ندارد برای گفتن، اما تا دلت بخواهد بغض دارد برای خفتن در گلوی بی صاحبش...................به پاس احترام به واژه هایی که از ذهن خسته ام بر می آیند، کپی نکنید!لطفاً...
خیال باطل
-
تاریخ: 1398/12/21 ساعت: 17:40
همیشه، شهر که شلوغ می شود،قورباغه ها هفت تیر کش نمی شوند.گاهی هم ماهی های ناچیز گمان می برند که نهنگ هستند،و می خواهند ما را بدرند.هـــــــه... چه خیال باطلی...
آدم های کرونایی!
-
تاریخ: 1398/12/21 ساعت: 17:40
بعضی از اینآدم هایِ تو خالی و معلوم الحالِ شهر من،به مراتب،از کـــرونا خطرناک ترند!
خدا را صد هزار مرتبه شکر. حالمان خوب است!
-
تاریخ: 1398/10/4 ساعت: 0:21
خدا را صد هزار مرتبه شکر. هوای اینجا گرچه سرد است اما صاف. نه باران می بارد بر سرمان که ما را محتاج چتر، نه برف می بارد که ما را اسیر راه بندان های طولانی و نه از وزش باد خبری است که چشمان آسمان را آب
با تو می توان خورشید را در دست گرفت
-
تاریخ: 1398/8/22 ساعت: 0:41
باز هم همان لحظات آخر شب. با آن آرامشِ دوست داشتنی و ذهن مشغولی های دیوانه کننده اش. و حسرت ها و آه ها. باز هم بعد از یک مدت زیادی، دوباره نوشتن. دوباره نفس کشیدن، پرواز کردن. باز هم پنجره ای باز که ت
با تو همیشه آسمان بارانیست
-
تاریخ: 1397/11/29 ساعت: 0:16
در این هوای سرد، دستان گرمت را می گیرم و با هم تمام این خیابان را یکسره راه می رویم. تو از دغدغه هایت می گویی، پراکنده و بی وقفه، من فقط گرمی دستت را حس می کنم. تو از سختی راه می گویی و من فقط به موسی
من می خندیدم، به فال، به قهوه...
-
تاریخ: 1397/11/29 ساعت: 0:16
xa0xa0طعم تلخی در خانه می پیچید. تو فنجان ها را پر می کردی و ما مست می کردیم با بوی قهوه. فنجان های سپیدی که سراسر سیاه می شدند. و سینی مسی زیر آن. همه را فرا می خواندی تا قهوه ای بنوشند. قهوه ای با طعم ت