من گفتم روز خوبی داشته باشین و انشالله که باران ببارد. پیاده شدم و ذهن آشفته ام درگیر این مسئله شد که مگر کسی هنگام پیاده شدن از تاکسی همچین حرفی به راننده می زند؟ بعد با خود گفتم این هوای ابری حقیقتا بارانش کم است. هوای ابری بی باران، حکمش مرگ است. مثل کسی که حرف ها دارد و حرف نمی زند. مثل واژگانی که هیاهوی نقش بستن بر روی کاغذ را دارند و نقش نمی بندند. مثل نویسنده ای که شور نوشتن دارد و نمی نویسد.