
و بعد از یه صبر خیلی خیلی طولانی... خداوند دستانت را می گیرد... الحمدالله......
ادامه مطلب
تمام شده ام، مثل کسی که در میدان نبرد، نه گریزی دارد و نه چاره ای...تنها امیدش به آسمان بالای سرش است. حالا آسمان بالای سر من سراسر سیاه پوش است و پیراهن پاره پاره اباعبدالله بر دستان فرشتگان، بر فراز آن برافراشته شده است. حالا آن امید و معجزه ای که انتظارش را می کشیدم آمد. محرم آمد. حسین آمد. باب الحوائج آمد. علی اصغر آمد. ++پی نوشت++ 1- ما، شده ایم مثل حضرت یوسف که در زندان، از بنده خدایی خواست که سفارشش را پیش پادشاه بکند. ما فراموش کرده ایم خدا را... 2- از هیچ کسی نباید انتظار داشت. حتی اگر آن انتظار، پاسخ درد دلی باشد که قرار است کسی برایت بنویسد. 3- اولین پ...
ادامه مطلب