دوباره من، تو، نبودنت
-
تاریخ: 1395/7/28 ساعت: 6:35
دوباره پاییز، با آن هوای مه گرفته و عجیب و غریبش، دوباره بغض های ناشکفته آسمان، دوباره من، دوباره هوای حوصله ای که ابریست. دوباره راه های زیاد، جاده های ترسناک، ترس های خیالی... دوباره خیالات مبهم، ابهامات زیاد، زیاده خواهی های لعنتی... دوباره شب هایی که پشت سر هم تکرار می شوند و روزهایی که نیستند. ...
السلام علیک یا ابا عبدالله
-
تاریخ: 1395/7/11 ساعت: 23:58
تمام شده ام، مثل کسی که در میدان نبرد، نه گریزی دارد و نه چاره ای...xa0تنها امیدش به آسمان بالای سرش است.xa0 حالا آسمان بالای سر من سراسر سیاه پوش است و پیراهن پاره پاره اباعبدالله بر دستان فرشتگان، بر فراز آن برافراشته شده است. حالا آن امید و معجزه ای که انتظارش را می کشیدم آمد. محرم آمد. حسین آمد....
نهایت فوتبال ما
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 12:41
بازی رنگ ها مثل بازی سیاست است. سیاه، آلوده و بی فایده! آدم ها در قالب دو رنگ قرمز و آبی در می آیند و بر سر هم میزنند. حرصش را مردم میخورند، پولش را میلیاردی، بازیکنان فوتبال!xa0 در آخر هم این بازیکنان در سفره خانه های بالای شهر جمع می شوند و مردم در قالب رنگ درآمده را به سخره می گیرند این است نهایت...
برخواهم گشت...
-
تاریخ: 1395/6/24 ساعت: 0:17
برخواهم گشت. خیلی زود... این واژه ها دیگر کارایی ندارند!
دقیقا کجایی؟
-
تاریخ: 1395/6/24 ساعت: 0:17
من خوابم می آید، به اندازه همه سال هایی که می توانستم خوب باشم و نبودم. نبودم... همه این سال ها نه خوب بودم نه وقتی که تو بودی من بودم. رفتی و من بد شدم. بد شدن من نه به خاطر رفتنت بل به خاطر نبودنم بود. کاش می بودی، کاش نمی رفتی، کاش مرا در این مسیر سخت رها نمی کردی...
ساده
-
تاریخ: 1395/6/24 ساعت: 0:17
قالب وبلاگ باید ساده باشد... خیلی ساده...
زور باید بالای سر مردم باشد؟
-
تاریخ: 1395/6/24 ساعت: 0:17
زور باید بالای سر مردم باشد. دمکراسی و مردم سالاری جفنگیاتِ ذهن مبهم ایده پردازانی است که خودشان هم نمی دانند با خودشان چند چند هستند. مثلا همین چند وقت پیش، رئیس خیلی خوب و مهربانِ من، کاری برایش پیش آمد و مجبور به ترک محل کار شد و من هم دو ساعت خوابیدم و در انتهای روز یک ساعت هم زودتر به خانه برگش...
دردم از او هست و درمان نیز هم
-
تاریخ: 1395/6/24 ساعت: 0:17
کسی که روزی از همه ی ما سرتر بود، حالا در منجلابی فرو رفته است که اگر من جای او بودم همان ابتدا غرق می شدم. حقیقت این است. که انسان را غرور بر می دارد، و پرت می شود از عرش بر فرش. ذلیل می شود... حالا اینکه چرا و چگونه ذلیل شد بماند، اما باید به تو بگویم که ای رفیق شفیق سال های دور من، ما رفقا، تا آخ...
...
-
تاریخ: 1395/6/24 ساعت: 0:17
دلم برایxa0 خودم می سوزد!