
می گویند در یک جایی از دنیا جزیره ای است که وقتی کسی دست به قلم می شود، به احترام تمام واژه هایی که روی کاغذ می آورد، درختی می روید که شاخه هایش با آویز های رنگی به شکل قلب و توپ مزین می شود. و نسیمی که همواره این شاخه ها را به حرکت در می آورد گویی در حال آرزو کردن هستند. محلی ها، اسمش را درخت آرزوها گذاشته اند. وقتی کسی دست به قلم می شود، درختی می روید و تمام امید و آرزوی نویسنده اش، میوه آن درخت می شود و برگ های سبزش هم حاصل تمام واژگانی است که از دل بی تابش بیرون می آیند. در این جزیره همیشه باران می بارد. بارانی از جنس باران های پاییزی، که با یک شیب ملایم صورت آدم را نوازش می دهد جوری که آدمی آرزو می کند کاش همیشه پاییز بود. کاش همیشه باران می بارید و کاش تمام این ای کاش ها را درون صندوقچ...
ادامه مطلب
چه خوب می شود اگر امروز، همان شنبه ای باشد که همیشه قولش را می دادیم! . . . . . . آیا می شود برای رسیدن به قله تلاش کرد؟ (از شنبه ایشالا )...
ادامه مطلب
خدا را صد هزار مرتبه شکر. هوای اینجا گرچه سرد است اما صاف. نه باران می بارد بر سرمان که ما را محتاج چتر، نه برف می بارد که ما را اسیر راه بندان های طولانی و نه از وزش باد خبری است که چشمان آسمان را آب...
ادامه مطلب
طعم تلخی در خانه می پیچید. تو فنجان ها را پر می کردی و ما مست می کردیم با بوی قهوه. فنجان های سپیدی که سراسر سیاه می شدند. و سینی مسی زیر آن. همه را فرا می خواندی تا قهوه ای بنوشند. قهوه ای با طعم ت...
ادامه مطلب
دفعه ی بعد، یادم باشد، عشق را بگذارم در کوزه و آبش را بخورم... پول که داشته باشی، فرقی ندارد، که آسمان عاشقانه هایت، آبی باشدیا سیاه! + نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اسفند ۱۳۹۵ساعت 3:17 توسط احمد نهازی | ...
ادامه مطلب
یعنی می شود در یکی از این مصاحبه های کاری قبول شوم؟ یعنی می شود من هم در یک شرکت خوب مشغول به کار شوم؟ ...
ادامه مطلب
قالب وبلاگ باید ساده باشد... خیلی ساده......
ادامه مطلب